از توصيفي که سياحان از ريخت شهر تهران و ساختار کالبدي آن ارائه مي دهند، مي توان اين گونه نتيجه گرفت که در قرن 19 و اوائل قرن 20 بافت شهري و سازماندهي فضايي، بافتي منسجم با هويتي کاملا ايراني، اسلامي بوده که از نظر ساختاري و ماهوي با شهرهاي دوره صفويه تفاوت چنداني نداشته است. بافت قديم داراي ساختاري معين بوده است که با توجه به اصول حاکم بر جامعه، اعتقادا، نيازها و رفع حوائج شهروندان ساخته شده است. مسيرهاي قديم، بسان شريان هايي، به مرکز شهر، که مقر حکومتي، بازار، مسجد و سراها و... است، مرتبط بوده و به عنوان يک شبکه مهم پيوسته ارزنده و فعال، به صورت منطقي شکل گرفته است.علاوه بر آن بازار، به عنوان لولاي اصلي و ستون فقرات شهر مطرح مي شود، چون هميشه علاوه بر نقش اقتصادي، تجاري خود، مرکز تظاهرات، تماس ها و تشکيلات اجتماعي و فرهنگي نيز مي باشد. دسترسي هاي جدا شده در بازار، در مرکز محلات با يکديگر تلاقي مي کنند و محلات به عنوان مکاني نيمه مستقل در دل شهر به حيات خود ادامه داده و به صورت جوامعي در خود باقي مانده اند. مي توان گفت که هر گاه به تاريخچه شهرها زندگي محله اي آنان نگريسته شود، محله همواره به عنوان عنصر تنظيم کننده روابط شهروندي، نقش فعال و مناسبي دارد.نکته ديگر، توجه به جنبه کيفي راه ها و مسيرها مي باشد. در گذشته مسير حرکت به صورت يک ريسمان بود. که فضاهاي يک شهر يا يک مجموعه شهري را به يکديگر مرتبط مي کرد. به گونه اي که با کوچکترين حرکت، شخص منظره جديدي را پيش روي خود مي ديد ولي امروزه اين شبکه راه هاي شهري که روزگاري به صورت فضاي ارتباطي با اجزاي محله بود، فقط به محلي براي رفت و آمد خودرو تبديل شده است.مساله ديگر، مي توان به جنبه هاي کيفي چون وحدت، هماهنگي و نظم در بافت شهري تهران قديم اشارت داشت. آنچه که در کالبد قديمي شهر، به صورت عيني قابل لمس است، سلسله مراتب تدريجي از محل ها و معابر تا رسيدن به ميدان و فضاي مرکزي و عمومي شهر، که در نهايت منجر به يک کليت منسجم مي گردد. وانگهي، انسجام کالبد شهري در حالي که عناصر فضايي متنوع آن داراي ويژگي هاي خاص خود باشند بيانگر هماهنگي در ساختار کالبدي تهران قديم بوده است. در مقوله طراحي شهري، آنچه که امروز بر سر شهر تهران آمده، اين است که بناها هر کدام به تنهايي جالب توجه بو ده اما تاثير جمعي آنها مايوس کننده و نامطلوب مي باشد.
بررسي تاريخي علل مشکلات کالبدي و هويتي شهر تهران
بي شک، علل مشکلات ذکر شده و مسير تحولات قهقرايي شهر تهران را بايد در گذشته آن بويژه از زمان پايتخت شدنش در دوره قاجار جستجو نمود. چرا که در چارچوب قوانين موضوع و واگذاري همه امور به مرکز(پايتخت)، شهرهاي ايالتي که تا پيش از اين در رابطه اي نيمه مستقل با مرکز به سر مي بردند، از اين پس در رابطه اي جديد وکاملا بسته با مرکز قرار دارند که نتيجه آن گسترش تهران بويژه در اواخر قاجاريه و دوران حکومت پهلوي بود. به عنوان مثال، وسعت تهران در سال( 1308 ه/ش) به 6 برابر زمان فتحعلي شاه مي رسد. در دوره قاجار خيابان هايي ايجاد مي شود که داراي بدنه هاي ساخته شده رو به خيابان هستند. اين گونه خيابان ها موفق مي گردند تا در شبکه سنتي بازار خلل وارد کرده و از اين پس خود را به عنوان عناصر اصلي شبکه توسعه شهري معرفي نمايند.حضور عملکردهايي چون تماشاخانه، چايخانه، هتل، مغازه هايي به سبک فرهنگي، باغ ملي، بانک و... به يکباره چهره شهر را دگرگون کرده و مفهوم شهر در معناي اروپايي، جهان را جايگزين مي سازند. اشکال کار در اين است که تهران، بي آنکه گذار به «نوگراييي»(مدرنيسم) را طي کرده باشد و يا اينکه عوامل موثر در آن را در خود داشته باشد، مظاهر و اشکال مطروحه آن را نه توليد، بلکه تقليد مي کند. به عبارت ديگر اگر در جوامع غربي پيشرفت شهرنشيني با آهنگ پيشرفت علمي و فني افزايش جمعيت در مراحل مختلف متوازن بوده است، در کشور ما، اين روند مقطعي بوده و خسارت جبران ناپذيري بر اندام شهري وارد کرده است که از مهمترين آن مي توان انهدام بافت و آثار با ارزش تاريخي و فرهنگي بويژه در نقاطي که در معرفي هجوم بيشتر قرار دارند، اشاره کرد.و از اين زمان به بعد است که بازار در حد يک فضاي سنتي و خاطره به عقب رانده مي شود.تحسين پيشرفت و ترقيات غرب در دولت قاجار، به شيفتگي غرب در دولت پهلوي منجر مي شود تصويب قانون بلديه(شهرداري) در زمان پهلوي اول(1309 ه.ش) محملي مناسب براي مداخلات سنگيني در بافت هاي کهن شهر مي گردد. گو اينکه اين محمل قانوني با تصويب قانون بلديه در سال( 1286 ه/ ش )فراهم آمده بود ولي قدرت اجرايي بخشيدن به اقدامات بلديه(شهرداري) از نکاتي است که در سال( 1309 ه.ش) به آن افزوده مي شود. به دنبال تصويب اين قانون، شالوده کهن ارتباطات از هم گسسته مي شود. خيابان نه به عنوان مکمل سازمان و شالوده بافت، بلکه به عنوان عنصر مسلط و تعيين کننده در شهر ظاهر گشته و بازار کهن براي هميشه در يادها و خاطره ها جا مي گيرد. ميدان بر خلاف سنت کهن ديگر مکاني براي تظاهرات رفتارهاي اجتماعي نيست، بلکه با از دست دادن ابعاد بزرگ خويش از اين پس مکاني براي يادآوري خاطرات مي گردد.علاوه بر غرب زدگي و نوگرايي که عامل مهمي در تغيير کالبدي بافت شهر تهران بوده است، مي توان به مساله ديگري اشاره کرد که آن، سرازير شدن دلارهاي نفتي با تحريم نفتي اعراب در دهه( 1970 م) مي باشد. از اين پس بسياري از زمين هاي دور نزديک اطراف شهر، مورد استفاده سوداگرانه وسيعي واقع شده و شهرک سازي در اطراف تهران در مقياس وسيع آغاز مي گردد. وجود تسهيلات و امکانات زندگي در تهران، نظير وام مسکن، توزيع زمين، عدم امکانات در ساير شهرها و روستاها و... به شهري مهاجرپذير تبديل مي شود که اين روند تا به امروز ادامه دارد.و در نهايت تهران امروز ترکيبي از سه بخش مي باشد که شامل:
1) بافت قديمي از هم پاره شده و رها شده که محدوده وسيعي از تهران را در ميان مي گيرد و به سرعت در حال تخليه شدن و اضمحلال است.
2) مساکن کثيف و غير بهداشتي با بافتي کاملا خود به خودي و خالي از هر گونه تمهيدات زيست محيطي.
3) ساختمان هايي با معماري نازيبا و پرخرج که بدون توجه به ضوابط و قوانين سکونت سازي ساخته مي شوند.
در يک جمله شهر تهران امروز را مي توان مکاني متشکل از تعداد بي شماري بلوک شهري دانست که توسط خيابان هاي اطراف تعريف شده و بي هيچ ارتباط فضايي و کالبدي گرد هم آمده اند. بي شک براي بهبود شرايط کيفي تهران و احيا هويت گم شده در سيماي آن، راهکارهاي بي شماري وجود دارد که فراتر از اين مقوله مي باشد که اين ميان تنها چند مورد از آن ذکر مي شود.
1) حضور قوانين شهرسازي منسجم و لازم الاجرا در هر کشور تنظيم کننده و شکل دهنده سيماي آن شهر است.
2) اهميت دادن به فضاهاي با ارزش شهري، محافظت از ابنيه تاريخي و بافت شهري به جاي مانده از قرون گذشته را مي توان به عنوان راهکار ديگري برشمرد که اين مهم نيازمند اهل فن و افراد متخصص در اين رشته مي باشد. به عنوان مثال کشور فرانسه براي حفاظت از هسته تاريخي شهر پاريس به تدابيري چون ايجاد خطوط کمربندي اطراف شهر و عدم قرارگيري بزرگراهها و ساختمان هاي بلند مرتبه را در بافت قديم پيشنهاد مي کند و تنها مرجع تصميم گيري در مورد تخريب، مرمت و نگهداري بافت قديم، مقامي به نام آرشيتکت بناهاي معتبر فرانسه مي باشد.
3) آموزش براي تربيت افراد متخصصي و آگاه به مسائل علمي شهرسازي اجتناب ناپذير مي نمايد. دانش شهرسازي در عين تخصص بودن، پلي بين علوم محيطي نيز به شمار مي رود.
4) در اجراي برنامه هاي عمراني، به کارگيري ضوابط شهرسازي مانند حريم هاي آب، برق، مجوزهاي ساختماني، تفکيک زمين، کاربرد صحيح استفاده از اراضي، ارتقا» سطح فرهنگ شهري و... نقش مهمي را دارا است.
5) تمرکز زدايي از بافت مرکزي تهران را از ديگر اقدامات مي توان برشمرد. آمار و ارقام مربوط به رشد کالبدي و افزايش جمعيت تهران، بيانگر رشد نا متعادل و غير طبيعي شهر بويژه در اطراف بافت مرکزي است. خيابان هاي تهران در زمان گذشته با همان شرايطي ايجاد شده که در زمان حال نيز وجود دارد. قرارگيري فعاليت هاي تجاري، فرهنگي، مسکوني در مرکز قرارگيري مسيرهاي پر رفت و آمد در اين بخش از شهر منجر به بروز مشکلات عديده اي گشته است. در اين زمينه شهرداري مي تواند با وضع مقرراتي، از تراکم و تمرکز اين قبيل فعاليت ها در مرکز شهر جلوگيري کرده و مرکز شهر را از فشارهاي ناشي از حجم رفت و آمد رها کند.